على محمدى
138
شرح اصول استنباط ( فارسى )
3 - هردو عالم هستند به عدم تحقق آن شرط و عدم قدرت عبد بر انجام كار بلااشكال امركردن قبيح و ناپسند است و از مولاى حكيم صادر نمىشود . 4 - مولى عالم است به انتفاء شرط و مىداند كه آن شرط حاصل نخواهد شد و اين عبد قدرت بر انجام آن كار نخواهد يافت ولى خود عبد اطلاعى ندارد و نمىداند كه واجد آن شرط خواهد بود يا فاقد اينجا محل بحث است كه آيا با علم آمر به انتفاء شرط امركردن به فعل مشروط صحيح است يا نه ؟ مثلا روزه گرفتن عبد در فردا مشروط است به قدرت و حيات و مولى مىداند كه عبد فردا عاجز خواهد شد و يا نيمهشب خواهد مرد و شرط حاصل نخواهد شد معذلك صحيح است بگويد صم غدا يا قبيح است ؟ در اين رابطه دو نظريه مطرح است : 1 - مشهور ما بين دانشمندان عدليه يعنى اماميه و معتزله آنست كه چنين امرى جايز نيست . 2 - اشاعره از اهل سنت برآنند كه امر به فعل مشروط با علم آمر به انتفاء شرط جايز است . قوله : و الظاهر : مقدمه : پارهاى از شرائط فقط و فقط شرط الوجوب هستند نظير استطاعت نسبت به حج كه شرط وجوب حج است ولى شرط وقوع نيست زيرا كه به قول فقهاء انسان مىتواند متسكعا هم حج بجاى آورد . پارهاى از شرائط فقط و فقط شرط الوجود و التحقق هستند مثال قطع مسافت نسبت به حج كه اگر نباشد حجى نيست و پارهاى از شرائط فقط شرط صحت عمل هستند مثل طهارت نسبت به نماز كه اگر نباشد نماز باطل است و پارهاى از شرائط از نظر عقلى شرط الوجوب و الوقوع هستند مثل قدرت بر فعل كه تا نباشد نه وجوبى از مولى صادر مىشود و نه وقوعى از عبد چون انسان عاجز كه نمىتواند مأموربه را ايجاد